|
سلام ،امروز ،ديروز و روزهاي قبل بي تو گذشت ...چه كلمه ي ساده اي... گذشت ولي در اين گذشتن هر ثانيه اش برايم هزاران سال گذشت ، و...
جنس این فاصـــله ها دریا نیست ... در کنج دل تنهایم عشقی دارم آسمانی که بر کف هر کس از بندگانت نهادم مرا دیوانه ای خواند!
کاش ميدانست يکي در اين دنيا، او را به اندازه ي يک دنيا دوست ميدارد! کاش ميدانست که شب و روز به او مي انديشم و آرزو ميکنم تصوير چهره ي ماهش را در آينه ي چشمانم ببينم! کاش ميدانست که از دلتنگي او لحظه هايم را با اشکهايم همنشين هستم! نميداند که يکي او را ديوانه وار دوست ميدارد ، نميداند که يکي اينجا خسته و تنها به انتظارش هميشه نشسته است! کاش ميدانست که لحظه هايي که به او مي انديشم ، يادش آرامش وجود من است ! او نميداند که همه ي زندگي ام است ، نمي داند که زندگي ام بدون او تيره و تاراست! کاش در ميان همه ، يک لحظه نيز به من نگاه ميکرد، تا با نگاهش نفس بگيرم ، کاش لحظه اي به حرف دلم گوش ميکرد تا با حرفم قلب پاکش را از او بگيرم! کاش ميدانست که نگاهم هميشه به ثانيه هاست ، تا حتي لحظه اي از دور هم او را ببينم ، تا دوباره جان بگيرم ، ميخواهم تا ابد تنها با نگاه به او زندگي کنم و آخر سر نيز بميرم! کاش ميدانست که با يک لحظه نگاه به چشمانم ، زندگي را به من ميدهد! نگاهم کن که سوي چشمانم به نور چشمان تو بسته است و نور چشمانت ، روشن بخش قلب تاريک من است!
|
About![]()
در امتداد نگاه تو
Home
|